دسته‌ها
خبر

فرياد دموکراسي روي ترن هوايي

تبديل شکست يک بر صفر به برتري 2 بر يک، اختلاف 10 امتيازي بارسلونا با تيم دوم و پايان تقريبي رقابت در صدر جدول لاليگا را اعلام کرد. حالا همه مي گويند بارسلونا، دردانه جدايي طلب هاي اسپانيا، تابستان رسماً جشن قهرماني برپا خواهد کرد.

به نوشته اعتماد و به نقل از ساکرنت، کسي چه مي داند. شايد چند آسيب ديده، شايد چند نتيجه بد، شايد… نه، شوستر سرمربي معزول رئال مادريد به ما مي گويد در اينکه سال، سال بارساست کوچک ترين ترديدي به خود راه ندهيم.

نوامبر 2001 در مقاله يي از شرايط عجيب رقابت در فوتبال اسپانيا گفتم. پس از آن دست نوشته، 300 بار ديگر دست به قلم شدم اما بين تمام مقالات محتواي آن مطلب خيلي خوب در خاطرم باقي مانده است. اينجا اسپانياست، يک اتفاق، يک ضربه و يک تصميم همه چيز را زير و رو مي کند.

شما يوردي کرايف را مي شناسيد؟ من خيلي خوب او را به جا مي آورم، همان طور که قهرماني اعجاب انگيز والنسيا در سال 2002 را به ياد مي آورم و هنوز مزه آن ضربه استثنايي زيدان در فينال ليگ قهرمانان مقابل لورکوزن زير دندانم است.

در فصل برتري همه جانبه خفاش ها، لاکرونيا دو سال پس از کسب اولين قهرماني در تاريخ لاليگا بالاتر از رئال مادريد و بارسلونا در رتبه دوم جاي گرفت. اين اتفاق، برتري همه جانبه دو قطب اصلي اسپانيا را از بين برد و در آغاز هزاره جديد، نام هاي جديدي را به دوستداران نسل جديد معرفي کرد.

البته تصور به زير کشيدن مادريد و کاتالان توسط دو بزرگ به خواب رفته قابل پيش بيني تر از حدس زدن فرا رسيدن روزهاي برتري ماتادورها در ليگ قهرمانان بود. چند سال بعد ابزارهاي رسانه يي قدرتمند و پول هاي بي حساب سخاوتمندان خارجي، آنگلوساکسون ها را در موضع برتر قرار داد.

اکنون مي خواهم موضوع را بي ارتباط تر هم جلوه دهم؛ رئال مادريد دور از جايگاه هميشگي در حال نظاره دومين تيم رويايي بارسلونا در صدر جدول است. به اين چند مثال اشاره کردم تا نامانايي قدرت در ديار کاستيل را به رخ بکشم. پس بارسا نبايد خيلي خوشبينانه به قضايا بنگرد. چرا؟ چون هفت تيم از جمع حاضران در نيمه بالاي جدول فصل 2002-2001 جايگاه خود را از دست دادند و دو سقوط کرده به نام هاي تنريف و لاس پالماس هرگز فرصت حضور مجدد در بالاترين سطح رقابت هاي فوتبال اسپانيا را به دست نياوردند.

سلتاويگو، رايووايکانو، سوسيه داد و آلاوس هم پس از پايان دوران کوتاه درخشش در صف انتظار براي ورود به لاليگا در حال تلف کردن عمر هستند. قوي ترين ليگ دنيا ماهيتي شبيه ترن هوايي دارد. واگن ها در تب و تاب سقوط هستند و روغن ريل ها معجوني از سياست، فرهنگ و اقتصاد است. ارتباط فوتبال با سياست در شرايط والنسيا و لاکرونيا متجلي مي شود. ورود دموکراسي به ارکان فوتبال اسپانيا، اجازه داد مردان منطقه گاليسيا و والنسيا حقي افزون تر از تکلم به گويش محلي را داشته باشند.

اعطاي خودمختاري ورزشي به تيمي مانند ويارئال اجازه داد مطابق ميل خود خرج کند و از رتبه پانزدهم اولين فصل صعود به لاليگا به نايب قهرمان فصل گذشته تغيير چهره بدهد. البته همان خاصيت «ترن هوايي وار» هواداران را بين آنچه پيش بيني مي کنند و آنچه حقيقت دارد، مردد نگه داشته است. دودلي، علاقه به ساختن داستان ها و شايعات را در پي دارد. زماني حدس زدن پايان جار و جنجال هاي مربوط به درگيري گاسپارت و لاپورتا سوژه اصلي تلقي مي شد.

چنين وضعيتي را تحمل پذير بدانيد يا نه، اهميتي ندارد. در فرهنگ اسپانيا اگر به تعطيلات مي رويد، نبايد تلويزيون را فراموش کنيد چون هر يکشنبه «بايد» فوتبال ببينيد. اين شور توضيح ندادني، اين علاقه عجيب مرا در ترافيک ورودي هاي منتهي به ورزشگاه اولدترافورد (محل انجام بازي برگشت مرحله يک چهارم نهايي فصل 2003-2002 ليگ قهرمانان) معطل نگه داشت اما صبر کردن ارزش داشت چون علاوه بر اينکه شاهکار بکام را دستمايه کتاب بعدي ام قرار دادم، متوجه شدم نيمکت نشيني ناگهاني يک ستاره تا چه اندازه باشگاه هاي بزرگ را به انجام خريدهاي بزرگ ترغيب مي کند.

روزگاري سرنوشت بکام بزرگ ترين دغدغه فوتبال بود. او حرفي براي گفتن نداشت اما مردم مدام چيزهاي جديدي از بکس مي شنيدند چون مي خواست بشنوند، نه اينکه بکام واقعاً حرفي زده باشد. خالکوبي هاي بيني بکام در يک مصاحبه اختصاصي نظر مرا جلب نکرد. اين پسر آنقدر جذبه داشت که وقتي روبه رويم نشست براي اولين و آخرين بار احساس کردم مرکز ثقل جهان هستم.

پسر هفت ساله من در جريان تماشاي هفته پاياني فصل 2003- 2002 احساسي شبيه زمان رخ به رخ شدن من با ستاره انگليسي داشت. سوسيه داد براي تکميل شگفتي هاي خود به برتري مقابل اتلتيکومادريد و شکست رئال مادريد از بيلبائو احتياج داشت. در سن سباستين چه غوغايي برپا بود.

هميشه در پي يافتن وجوه اشتراکي بين باسک و اسپانيا بوده ام و مي دانم که اشتباه مي کنم. اگر سياست را دوست داشته باشيد، بين اين وادي و فوتبال اسپانيا ارتباطي ناگسستني مي يابيد. کاپاروس سرمربي بيلبائو هنگام شکل گيري يکي از معدود پيروزي هاي اين فصل تيمش همان جمله تکراري اما نغز «در فوتبال يک روز قهرمان هستيد و يک روز ديو» را تحويل خبرنگاران داد.

خب، مي توانيد تفکرات قديمي را در قالب فرياد علني کنيد اما ديدگاه هواداران حداقل در هشت سال اخير تغيير يافته است. از طريق چت نمي توانيد فوتبال را دموکراتيزه کنيد اما اگر کنار يک مطلب اينترنتي پيغام محبت آميز بگذاريد، يعني اينکه حرف هاي نويسنده را تاييد کرده ايد، اگر هنوز در لابه لاي سطرهاي مطلب دنبال يک ارتباط معنايي مي گرديد، سخت در اشتباه هستيد.

فوتبال اسپانيا معجوني از دموکراسي و ديکتاتوري، عدم ثبات (قابل توجه بارساي مغرور) و سياست گاهي کثيف و هيجاني است که به شکل يکسان روي کودکي هفت ساله و نويسنده يي 50 ساله تاثير مي گذارد.